تاريخ : | | نویسنده : 24giftcard

رسالت: به بهانه تنفيذ و تحليف رياست جمهوري

«به بهانه تنفيذ و تحليف رياست جمهوري»عنوان سرمقاله‌ روزنامه‌ رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن مي‌خوانيد؛ موضوع تنفيذ راي رئيس جمهور و پس از آن برگزاري مراسم تحليف در پيشگاه نمايندگان ملت، همواره طي 30 سال گذشته پس از انتخاب رئيس جمهور از مسائل مورد بحث مرتبط به فلسفه سياسي امام ونظام بوده است.

اين موضوع ربط وثيق با مفهوم «مشروعيت»  و «مقبوليت» دارد. برخي معتقدند مشروعيت و مقبوليت نظام بستگي به راي ملت و آراي اكثريت دارد . برخي نيز بين اين دو مفهوم تفاوت قائل هستند و مشروعيت را به نصب الهي حاكم و مقبوليت را به انتخاب مردم مي‌دانند.

بي‌‌آنكه وارد اين مقوله بشويم ديدگاه امام (ره) به عنوان بنيانگذار جمهوري اسلامي كه منطبق برنظريه دوم است شنيدني است.

«به حرفهاي آناني كه برخلاف مسير اسلام هستند و خودشان را روشنفكر حساب مي‌كنند و مي‌‌خواهند ولايت فقيه را قبول نكنند (اعتنا نكنيد) اگر چنانچه فقيه در كار نباشد ولايت فقيه در كار نباشد طاغوت است يا خداست يا طاغوت . اگر به امر خدا نباشد رئيس جمهور با نصب فقيه نباشد غير مشروع است وقتي غيرمشروع شد طاغوت است اطاعت او اطاعت از طاغوت است . شما نترسيداز اين چهار نفر آدمي كه نمي‌فهمند اسلام چه است . نمي‌فهمند فقيه چه است نمي‌فهمند كه ولايت فقيه يعني چه ؟»(1)

امام خميني (ره) در حكم تنفيذ اولين رئيس جمهور منتخب ملت مي‌فرمايند:

«براساس آنكه ملت شريف ايران ... بني‌صدر را به رياست جمهوري برگزيده‌‌اند به حسب آنكه  مشروعيت آن بايد به نصب فقيه جامع‌الشرايط باشد اينجانب به موجب اين حكم راي ملت را تنفيذ و ايشان را به اين سمت منصوب نمودم لكن تنفيذ و نصب اين جانب و راي ملت محدود به عدم تخلف ايشان از احكام مقدسه اسلام وتبعيت از قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران است»(2)
مطابق بند نهم اصل يكصد و دهم قانون اساسي كه مرتبط به وظايف و اختيارات رهبري است ، امضاي حكم رياست جمهوري پس از انتخاب مردم صورت مي‌گيرد . موضوع تنفيذ راي رئيس جمهور هم مطابق اين بند انجام مي‌شود.

اينكه اين امضاء جزء وظايف رهبري ، يا اختيارات او مي‌باشد را مي‌توان در فلسفه سياسي امام آنچنانكه گفته آمد و ديگر مكتوبات امام (ره)  به خوبي فهميد.

براساس يك سنت هميشگي رهبري نظام طي مراسمي موضوع تنفيذ راي ملت را همان طور كه در ممشاي امام (ره)  بود انجام مي‌دهند . واژه تنفيذ در بند 9 اصل 110 وجود ندارد اما در ماده اول قانون رياست جمهوري مصوب 64/4/5 تصريح شده است .

«دوره رياست جمهوري چهار سال است و از تاريخ تنفيذ اعتبار نامه مقام رهبري آغاز مي‌شود»
بنابراين «تنفيذ» مصدر مشروعيت تصرفات و ثبوت اختيارات و تكاليف رئيس جمهور در محدوده اسلام و قانون اساسي است كه توسط ولايت فقيه مشروعيت آن تامين مي‌شود.

تحليف به معناي سوگند دادن است . مطابق اصل 121 قانون اساسي رئيس جمهور در مجلس شوراي اسلامي در جلسه‌اي كه با حضور رئيس قوه قضائيه و اعضاي شوراي نگهبان تشكيل مي‌شود به ترتيب زير سوگند ياد و متن سوگند نامه را در حضور نمايندگان ملت امضاء مي‌كند.

رئيس جمهور در پيشگاه قرآن كريم و در برابر ملت ايران به خداوند قادر متعال سوگند ياد مي‌كند كه ؛

-1 پاسدار مذهب رسمي و نظام و قانون اساسي باشد.
-2 همه استعداد و صلاحيت خود را در راه ايفاي مسئوليت‌هايي كه به عهده گرفته به‌كار گيرد.
-3 خود را وقف خدمت به مردم، اعتلاي كشور و ترويج دين و اخلاق و پشتيباني از حق و گسترش عدالت كند.
-4 از خودكامگي بپرهيزد واز آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسي براي ملت شناخته است حمايت كند.
-5 در حراست مرزها و استقلال كشور از هيچ اقدامي دريغ نورزد.
-6 اين امانت الهي را به عنوان يك انسان امين و پارسا و فداكار به منتخب بعدي ملت بسپارد.

بنابراين رئيس جمهور علاوه برتعهدات خود كه بخشي از آن در سوگند رياست جمهوري ديده مي‌شود مقيد به رعايت احكام الهي و اوامر و نواهي ولايت فقيه و قانون اساسي است به همين دليل در ايران هيچ وقت ديكتاتوري ظهور نخواهد كرد . چون چارچوبها و سازوكارهاي قانوني اساسا چنين فرصتي را پديد نمي‌آورد . اگر منافقين و اشرار خارجي به بني‌صدر فرصت مي‌دادند به اين چارچوبها فكر كند او توفيق مي‌يافت در دامن ملت مستظهر به پشتيباني ولي فقيه باشد و افتخار نوكري ملت ايران را از دست ندهد و ممشاي ديكتاتوري را رها كند.

مسئله تنفيذ مادام الشرايط است . چنانكه امام خميني (ره) در حكم تنفيذ حتي شهيد رجايي مي‌فرمايد:

«چون مشروعيت بايد به نصب فقيه ولي امر باشد،  اين جانب راي ملت شريف را تنفيذ و ايشان (رجايي) را به سمت رياست جمهوري منصوب نمودم و اگر خداي ناخواسته برخلاف آن عمل نمايند مشروعيت آن را خواهم گرفت»(3)

كسي كه اعتقاد به مباني امام (ره) داشته باشد راه نافرماني و ديكتاتوري را نمي‌پيمايد . متاسفانه كساني كه مدعي پيروي از امام (ره‌) هستند به فلسفه سياسي بنيانگذار جمهوري اسلامي بي‌مهري مي‌كنند و گاهي در بيانيه‌ها و اطلاعيه‌هاي خود بي‌حيايي مي‌كنند و مشروعيت  نظام را مستند به راي مردم مي‌دانند و جالب اينجاست كه اين حرف را وقتي مي‌زنند كه در اقليت هستند و تنها 30 درصد مردم در انتخابات اخير به آنها اقبال نشان داده‌اند !!

ادعاي مشروعيت و مقبوليت اقليت و نفي حقوق اكثريت 63 درصدي در انتخابات اخير، جز اعلام يك ديكتاتوري چه معني مي‌دهد.

چرا برخي نصب الهي حاكم را انكار مي‌كنند . دليل آن روشن است چون نمي‌خواهند در چارچوب عدالت واحكام الهي عمل كنند . خوب طبيعي است اين مسير جز به ديكتاتوري به راهي ديگر نمي‌رود.
پي‌نوشتها:

-1 صحيفه نور جلد 10 ص -221 مورخه 12 مهر 1358
-2 صحيفه نور جلد 12 ص -139 مورخه  5 بهمن 58
-3 صحيفه نور جلد 15 ص -67 مورخه 11 مرداد 60

آفتاب يزد: و اين روزگار عجيب ما!‌‌

«و اين روزگار عجيب ما!‌‌» عنوان سرمقاله‌ روزنامه‌ آفتاب يزد است كه در آن مي‌خوانيد؛ قرار بود ما الگويي باشيم براي مسلمانان، بلكه همه حق خواهان جهان. قرار بود با دست در دست هم گذاشتن، نام ايران و اسلام را اعتلا ‌ببخشيم. قرار بود من را كنار بگذاريم تا فتح قله‌هاي اخلاق، سياست و پيشرفت به دست ما امكان‌پذير باشد. انصافا عده‌اي نيز براي رسيدن به اين قله‌ها، همه كار كردند؛ همانها كه براي پيشگامي در ايثار مسابقه مـي‌گـذاشـتـند و اگر جدالي داشتند تنها بر سر اول بــودن در جـانـفشاني بود. پس از آنها قرار بود بازماندگان آن حسيني‌ها، راه زينب در پيش بگيرند تا پيام حسين‌هاي زمان به خوبي بر گوش و دل نسل‌هاي جديد بنشيند. اما زمان زيادي لازم نبود تا مشخص شود گذشتن از من اگر آسان بود خدا به خاطر خويشتن‌داري يوسف تا اين حد او را ستايش نمي‌كرد و اولياء او، ايثارگران از خود گذشته را براي هميشه تاريخ نمي‌ستودند.

امروز بر همگان مشخص شده است منيت‌ ها كه گاه نام دفاع از ارزش‌ها بر آن گذارده مي‌شود، هم متنوع است هم پيچيده و گاه فريبنده براي ديگران. مشخص شد عـده‌اي آنچنان من خويش را قبول دارند كه حاضر نيستند لختي به عقب بازگردند و كلام رهبر فقيد انقلاب درخصوص بي‌نيازي مردم ايران از درس عده‌اي از مدعيان را به ياد بياورند. آنها حتي به خود زحــمـت نـمي‌دهند تا اصلي‌ترين مباني ديني و توصيه‌هاي ائمه معصومين (ع) و پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص) را حداقل در ظاهر، رعايت نمايند. آنها كه گويي اعتقادات خود- اگر واقعا اعتقادي وجود داشته باشد- را بالاتر از هر چيز مي‌دانند، همه مخالفان خود را كافر مي‌‌شمارند و در برابر تضييع حق رقيب، سكوت پيشه مي‌سازند و گاه تشويق كننده تـضـيـيـع حقوق هستند. آنها نه تنها غصه‌داري امام علي (ع) در تضييع حق يك غير همكيش را فراموش كرده‌اند بلكه با زيرپا گذاشتن احكام اسلام و مباني قانوني، از تريبون‌هايي كه بحق يا ناحق در اختيار آنها قرار گرفته است عليه همكيشان خود استفاده مي‌كنند.

عده‌اي ديگر از آنها نيز به جاي خداي بـزرگ، الهه‌هايي از ميان سياستمداران جايزالخطا انتخاب كرده‌اند و حق و باطل را با همين الهه‌ها مي‌سنجند. هر كس كه مانند آنها در برابر اين بت‌هاي خود ساخته سر تسليم فرود آورد براي بعضي از اين تريبون‌خواران رانتي« عزيز و محترم است و هر كس اين الهه ها را به هر دليلي نپسندد مستحق همه گونه اهانت و تضييع حق است.اكنون به نظر مي‌رسد افراط در اين راه به جايي رسيده كه كم كم قطار شيفتگان، تعدادي از مسافران خود را از دست مي‌دهد و عده‌اي نيز كه گويي به غفلت خـود در هـمـراهي با قطار موصوف پي برده‌اند با تأخير- اما شجاعانه- راه خود را از مشركان نوين جدا مي‌كنند.

حقيقت آن است كه عملكرد صدا و سيما در يكي دو سال گذشته، گاه آنقدر آزار دهنده بود كه تحسين رئيس آن، چندان ساده نيست. اما ديروز كه نامه او خطاب به همسر شهيد باكري منتشر شد بر خود فرض ديدم كه شجاعت او و ايستادگي در برابر بعضي مدعيان تـازه بـه دوران رسـيـده را بستايم. لابد آنان كه به حسابرسي از مثقال ذره اعتقاد دارند، براي جبران سكوت‌ها و تأخيرهاي خود - كه قاعدتاً در افزايش قدرت و جسارت بعضي مدعيان موثر بوده است - تدبيري خواهند انديشيد اما بايد از آنها سوال كردآيـا حـاضـرنـد لـخـتـي بـينديشند و ريشه‌هايي از تازه به دوران رسيدگي را در قضاوت‌هاي همين جماعت عليه اصلاح‌طلبان اصيل، شناسايي نمايند؟ ضرغامي و ضرغامي‌هاي ديگري كه اين روزها تحركات مثبت از خود نشان مي‌دهند بايد بدانند كساني كه پوستين وارونه مي‌سازند اين وارونگي تنها در رفتار آنها نسبت بـه هـمسر مظلوم شهيد باكري نمايان نمي‌شود. مگر غير از اين است كه همسر باكري تنها به خاطر دفاع از دو شخصيت سرشناس اصلاح‌طلب و مخالفت با معرفي وزير ميلياردر آماج عقده‌گشايي‌ها قـرار گـرفـتـه اســت؟ پــس بــايـد ريـشـه بـعـضي عقده‌گشايي‌ها و تظاهر به انقلابي‌گري‌ها را در تن ندادن جناح مقابل به روش‌هاي شـرك‌آمـيز بعضي از مدعيان جستجو كرد؛ همان مدعياني كه افراط آنها، فرياد ضرغامي، قاليباف و لاريجاني را بلند كرده است.

در روزگار عجيب ما، بعضي الهه پرستان چشم بـر همه چيز مي‌بندند: اهانت به قرآن، بي‌اعتنايي دولتمردان به مراجع تقليد، عبور بي‌تفاوت از حوادث منجر به قتل 168 هموطن بي‌گناه، ريخته شدن خون جواناني كه سرمايه‌هاي كشور هستند و حتي ايستادگي لجوجانه در برابر فرمان صريح رهبري. كسي كه اخلاق و دين را در برابر خانواده باكري- كه هنوز مدافعاني در حاكميت دارند- زير پا مي‌گذارد يقينا در تضييع حق بي‌پناهان، افراطي‌تر خواهد بود و اين مسئله، وظيفه ضرغامي‌و ضرغامي‌ها را از نامه‌نگاري احساسي بالاتر مي‌برد؛ اگر چه همين نامه‌نگاري نيز قاعدتا براي او پرهزينه و البته پراجر خواهد بود. ‌‌
 
كيهان: نامداران به صف!

«نامداران به صف!»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي كيهان است كه در آن مي‌خوانيد؛نام ها را رديف مي كنم از نخبگان و صاحب منصبان و رؤسا و علما و خبرگان و شهرگان و بزرگان. و مي شمارم يكايك. از صاحب منصبان ديروز و امروز و علما تا صاحبان رسانه و تريبون. تك تك نامشان را مي نويسم. به ترديد مي افتم. نام ها را خط مي زنم. فكر مي كنم حق مطلب ادا نمي شود. باز نام ها را مي نويسم و... باز خط مي زنم. اول مطلب و اين همه خط خوردگي؟! باز برمي گردم اول مطلب و دوباره نام رجال را يكايك رديف مي كنم، اين بار در خلوت ذهن. يك... دو... سه... ده... بيست... صد... دويست... هزار... دو هزار. مي پرسم از خود: كدام اينها از ياران خاص حضرت بقيه الله الاعظم(عج) هستند و كدام نه؟ كدام حق خبرگي و نخبگي را به جاي مي آورند و كدام توفيق پيدا نمي كنند؟ شما هم در دفتر دل خود يا روي كاغذي نام اين نخبه ها و رجال و خبره ها را رديف كنيد تا پرسش خويش را به غايت برسانيم. زاد روز ذخيره بزرگ الهي(عج) در پيش است و حق داريم از همديگر بپرسيم كه چه قدر مهيا و چابكيم براي روز موعود. حق است بپرسيم كه چرا آن روز آخرالزماني اين قدر به تأخير افتاده است؟ گريبان نخبگان در اين هزاره دور و درازي كه گذشت، گير است. كه چه كردند و چه نكردند. چه گفتند و چه نگفتند كه نجات مستضعفان اين قدر دير و دور شد؟ ماجرا؟ چه گذشت؟ ماجرا چه بود كه آفتاب امامت و سبب اتصال آسمان و زمين- اين تبعيدگاه نسل آدم- در پس ابر غيبت نهان شد و نهان ماند؟ حق مستضعفان جهان است كه گريبان نخبگان هزاره اخير را بگيرند و بپرسند چه كرديد كه وعده «ونريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض» هزار سال به تأخير افتاد؟ با كدام جواز و حجت؟

نام ها را رديف مي كنم دوباره. با يكايكشان همراه مي شوم. شما هم بياييد! مي رويم تا كنار علي بن ابيطالب(ع)، آنجا كه عمرو بن الحمق خزاعي ايستاده و از عمق جان مي گويد «اطاعت تو را چنان واجب مي دانم كه اگر امر كني با پنجه هايم كوه را بكنم يا با دلوي آب دريايي را بكشم و خالي كنم، چنان خواهم كرد». مي شنويم من و تو و آن رجل نامداري كه با او تا كنار مولا رفته ايم. امير مؤمنان دعا مي كند عمرو را و غمگنانه مي گويد «يا ليت لي مئه مثلك. كاش 001 نفر مثل تو داشتم» و نداشت. نداشت كه چند روز قبل از رسيدن روز بزرگ ضربت خوردن و رستگار شدن، به خطبه ايستاد و مردم را به جهاد فراخواند. مجاهدت را ستود و بر موج كلام اوج گرفت. و باز، ديد اغلب اينها كه هاج و واج مي نگرند همان ها هستند كه به درستي درباره شان فرمود «صبحگاهان شما را براي جهاد راست مي كنم، شامگاهان همچون كمان قدخميده به سوي من باز مي گرديد». كوه صبر، بغضش تركيد. مثل ابر بهاري گريست آنجا كه ياد ياران پاكباخته و شهيدش را كرد. ياد عمار، ياد ابن تيهان و ياد خزيمه بن ثابت. آه خزيمه! چه سنگين است فقدان تو. به ياد آورد آن روز را كه پيامبر رو به خزيمه كرد و پرسيد خزيمه! آيا شهادت مي دهي من اين مركب را از آن مرد كه فروخته اما انكار مي كند، خريده ام ؟ خزيمه عرض كرد من آن روز نبودم اما دانستم و شهادت مي دهم كه مركب را خريده اي و چگونه شهادت ندهم، حال آن كه بر رسالت و بعثت تو ايمان آورده و شهادت داده ام. و شد «ذوالشهادتين»، كسي كه شهادت او به اندازه شهادت دو مؤمن عادل مي ارزد.

حق داري علي! تو بودي كه به مؤمناني چون عمرو ابن الحمق و خزيمه بن ثابت و سلمان و مقداد و ابوذر و عمار، فديه دادن و فدا شدن و پاكبازي را آموختي. تو با عمل خود، اوصاف پارسايان را نماياندي پيش از آن كه بر زبان آري و بگويي «ارادتهم الدنيا و لم يريدوها و اسرتهم ففدوا انفسهم منها. دنيا آنها را طلبيد و آنها هرگز اراده او را نكردند. و آنان را به اسارت گرفت، پس جان هاي خود را براي آزادي از اين اسارت فديه دادند و فدا كردند». آن روز كه رسول خدا(ص) فرمان الهي براي هجرت به مدينه را با تو بازگفت و شرط آن را خفتن تو بر بستر پيامبر اعلام كرد، نپرسيدي جان من چه مي شود. فقط با نگراني عرض كردي اي رسول خدا اگر من در بستر شما بخوابم، به سلامت به مدينه مي رسيد؟ و چون آري پيامبر را شنيدي با شيدايي تمام عرض كردي «أمض لما امرت فداك سمعي و بصري و سويداء قلبي. انجام بده آنچه مأمور شدي، فداي تو گوش و چشم و عمق دلم». بيخود نبود نزول اين آيه كه «و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رئوف بالعباد».

اگر مردش باشيم مي شود من و تو و نامداران، با سهل بن حسن خراساني همراه شويم كه محضر امام صادق عليه السلام رسيد و عرض كرد «صد هزار از پيروان شما با شمشير آخته آماده دفاع هستند، چرا براي گرفتن حق خود قيام نمي كنيد». اما شايد به جاي سهل بن حسن، من و تو و آن رجل نامدار را خطاب كردند و فرمودند «برخيز و در آتش شعله ور تنور داخل شو!». آنجا هارون مكي مي خواهد كه چون سهل بن حسن بهانه نياورد و نگويد «مولاي من درگذر» بلكه در آتش رود ابراهيم وار. و شگفتا از آيين محمدي(ص) و علوي كه ابراهيم مي پروراند.

نام ها را رديف مي كنم دوباره. بزرگوار! جان نه، مال نه، از عقده اي يا هوسي بگذر، يا از تصميمي برگرد، قرآن خدا كه غلط نمي شود. چرا طعمه سر قلاب شيطان باشي؟! چرا بهانه اختلاف و نزاع شوي؟ يا چرا در برابر فتنه سكوت كني تا ويروس آن واگير شود؟ آن كه تو را مي راند خرد و تقواست يا هوس و هيجان و خشم و خواسته؟ سكوت و فرياد و گفتن و نگفتن و رفتار تو اسباب الفت مي شود يا باعث اختلاف؟ اگر دومي است بخواهي يا نخواهي، به سنت تاريخ، آلت دست مستكبران و طواغيت و شياطين شده اي كه خداوند پيش از بشارت ظهور منجي موعود و حاكميت مستضعفان فرمود «فرعون روي زمين استكبار ورزيد و اهل آن را گروه گروه قرار داد و آنها را به استضعاف كشيد». بزرگوار! برنامه مستكبران امروز را براي حزب حزب و پراكنده كردن ملت ايران و از هم پاشاندن عزت و اقتدار او نمي بيني؟! تو در كجا ايستاده اي، جايي از اين برنامه يا در برابر آن؟ چشم به انگشت اشاره مقتدا داري يا بي محابا، خود را به تلاطم هيجان و هوا و خشم و خواسته سپرده اي تا كدام ورطه تو را در كام كشد؟

تعصب باطل و تكبر و تفرقه و پس از اين همه، جستن نجات؟ ايثار آن هم از جنس ايثار (برگزيدن) باطل به حق؟! معامله دو سر زيان در نهايت كياست و فرزانگي و هوش؟ دست به دامن مقتداي مؤمنان(ع) مي شويم و از او روشناي راه و باطل السحر دشمنان در كمين نشسته مي جوييم.

او كه هرگز از ترفند و توطئه شيطان بزرگ غافل نماند:

«فعدوا لله امام المتعصبين. دشمن خدا (شيطان) امام متعصبان است و پيشاهنگ متكبران، او كه بنيان تعصب را گذاشت... آيا نمي بينيد خداوند او را به خاطر تكبرش چگونه خوار و كوچك كرد و به خاطر برتري جويي اش به زير كشيد... پس عبرت گيريد از آنچه خدا با ابليس كرد آنجا كه عبادت طولاني و كوشش فراوان او را نابود كرد درحالي كه شيطان 6 هزار سال- از سال هاي دنيا يا آخرت معلوم نيست- خداوند را عبادت كرد اما با ساعتي كه تكبر ورزيد، خداوند او را از بهشت بيرون كرد... پس بندگان خدا بپرهيزيد كه شيطان شما را به درد و بيماري خود مبتلا گرداند و با بانگ و صداي خويش شما را برانگيزاند و از جاي بجنباند و سوارگان و پيادگان خود را بر شما كشاند. به جانم سوگند! كه تير تهديد را برايتان در كمان گذاشته و شما را نشان كرده و از نزديك بر شما افكنده... پس بر او بخروشيد و در دفع او بكوشيد. به خدا سوگند او به اصل شما فخر فروخت و گوهر شما]گل[ را پست تر از گوهر خود ]آتش[ شمرد و به تبارتان حمله آورد... پس آتش عصبيت و تعصب را كه در دل هايتان نهفته، خاموش سازيد و كينه هاي جاهليت را براندازيد كه اين گونه حميت و تعصب در مسلمان از آفت شيطان است.]چاره چيست؟[ تاج افتخار فروتني بر سر نهيد و گردن فرازي را زير پا افكنيد و تكبر را از گردن هايتان فرود آوريد و فروتني و افتادگي را همچون مرزي ميان خود و دشمن بشماريد... بپرهيزيد از كارهايي مانند كينه هم در دل داشتن و تخم نفاق در سينه كاشتن و از هم بريدن و دست از ياري يكديگر كشيدن كه پيشينيان شما را شكست و نيرويشان را گسست... همانا رشته اطاعت را از گردن گشاديد و به داوري هاي دوران جاهليت رضا داديد. در دژ خدايي كه پيرامونتان بود رخنه نهاديد. همانا خداوند سبحان به جماعت اين امت منت نهاد و به الفت، آنان را با يكديگر پيوند داد تا در سايه آن بيارمند و در پناه آن ايمني يابند... و بدانيد كه پس از هجرت و ادب آموختن از شريعت، به خوي بدويت و جاهليت بازگشتيد و پس از پيوند دوستي و موالات، دسته دسته و حزب حزب شديد... اگر شما به غير اسلام پناه برديد، كافران با شما پيكار خواهند كرد پس نه جبرئيل بماند و نه ميكائيل و نه مهاجران و نه انصار كه شما را ياري كنند» (خطبه 291 نهج البلاغه)

الله اعلم حيث يجعل رسالته. خداوند داناتر است به اين كه رسالت خويش را كجا قرار دهد. ما گوهر ولايت را اين روزها و ماه ها تابناك تر يافتيم و به اطمينان پس از ايمان رسيديم. ما مقتداي از جان گرامي تر را ديديم كه چگونه- در همين روزگار طوفاني و پرآشوب خاورميانه كه ترس در جان بسياري افتاده بود- پشت مستكبران را لرزاند و هم او را ديديم كه در ميان جبهه خودي چگونه با شفقت و رحمت و مدارا و شكيبايي رفتار كرد. بسا كه اغلب ما به جاي او از ديدن برخي خودرأيي ها و لااباليگري ها و گردن كشي ها از كوره دررفتيم و به خشم آمديم اما او را چونان پدري مهربان يافتيم كه با فرزندان خطاكار امت از طيف هاي گوناگون چگونه با مهر و محبت و اغماض و رأفت رفتار مي كند. خدا داناتر بود كه امانت سنگين ولايت را بر شانه استوار چه كسي بگذارد. مقتداي عزيزتر از جان ما، همين هفته ها و ماه ها يكبار ديگر طلوع كرد و تابيد. ره صدساله كه نه، آسمان تا آسمان فاصله را به خروشيدن ها- آنجا كه بايد- و فرو خوردن غصه و پاي خدا نوشتن ها- آنجا كه شايد- پيمود. «صبرت و احتسبت حتي اتيك اليقين». ولي ما مي مانيم و مستضعفان چشم به راه و آن چند هزار نام نامداران كه رديف كرديم و خط زديم. خط زديم و دوباره نوشتيم و دوباره خط زديم. خدا كند در فهرست ياران صاحب دوران «عج» از قلم نيفتاده باشند يا نامشان خط نخورده باشد. «به كار آييد و بكوشيد- خدايتان بيامرزد!- براساس نشانه هاي روشن كه راه روشن، شما را به خانه آسايش و سلامت مي خواند درحالي كه هنوز در خانه اي هستيد كه به خاطر فراغت و مهلت مي توانيد خداوند را خشنود سازيد. و هنوز نامه هاي عمل، گشوده و قلم هايي كه بايد بنويسند به كارند و بدن هاي شما تندرست و زبانتان در گفتن آزاد است و توبه شنيده و عمل پذيرفته مي شود» (خطبه 49 نهج البلاغه)

شيعه آل محمد(ص) را با سركشي و گردن كلفتي چه كار آنجا كه امام زين العابدين عليه السلام بفرمايد «خداوندا به تو پناه مي برم از جنبيدن حرص و تاختن غضب و غلبه حسد و ضعف شكيبايي... اللهم و هذه رقبتي قد ارقتها الذنوب. خدايا اين گردن من است كه خطاها و گناهان آن را باريك ساخته، پس بر محمد و خاندان او (ص) درود فرست و گردنم را به بخشش خود رها كن از اين گناهان».

اعتماد ملي: جدالي براي حل يك چالش تاريخي

«جدالي براي حل يك چالش تاريخي»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي اعتماد ملي به قلم سرگه بارسقيان است كه در آن مي‌خوانيد؛آنچه با عزل وزيران در روزهاي پاياني عمر کابينه نهم رخ داده، آغاز بحران قانوني بودن دولت است يا بحران قانون در دولت؟ آنچه رخ داده بحران در دولت است يا بحران دولت؟ آنچه پيش روست صورت مساله چند مجهولي دولت است يا صورت‌حساب چند نفره اعضاي دولت؟ هر رخدادي در روزهاي آتي چه از ناحيه دولت و چه مجلس، جدال زيرپوستي واقعي را آشکارتر خواهد کرد و وقايع را يا در سطح يک صورت حساب سياسي پرهزينه بر سر اختلاف در جلسه کابينه محدود خواهد کرد- چنانکه امروز همين وجه آن پيداست- و يا به شکل صورت مساله‌اي ارتقا خواهد داد که در آن رئيس دولت در نهايت جدال چند ساله برسر اختيارات و اقتدارات خود را در «آرماگدون» (نبرد نهايي) اعتقاد به نظام رياستي يا پارلماني به فرجام خواهد رساند.

يک وجه وقايع اخير با عنايت به نظر قانونگذار و تفسير‌هاي پيشين و تاکيدات فعلي اعضاي قوه تقنيني اين است که دولت در مرز قانوني بودن ايستاده و يک تغيير ديگر در کابينه، دولت را غيرقانوني خواهد کرد. اما وجه ديگر بحران اخير که نشانه‌هاي آن لااقل از عدم ابلاغ مصوبات مجلس هفتم از سوي احمدي‌نژاد که به نامه‌نگاري حداد عادل با مقام رهبري انجاميد، ديده شد تا مسائل اخير و اصرار بر بقاي اسفنديار رحيم مشايي در سمت معاون اول رئيس‌جمهور و عزل وزيران معترض با آن، نشان مي‌دهد احمدي‌نژاد صرفا درصدد معرفي دولتي ديگر به مجلس نيست، بلکه مي‌خواهد دولتي ديگر در ساخت سياسي جمهوري اسلامي تعريف کند. تمام آنچه بي‌اعتنايي به قانون و دورزدن آن و نيز تصميمات شتابزده و کارشناسي نشده و عزل و نصب‌هاي ناگهاني و بدون مشورت و... خوانده مي‌شود، بخش نمايان کوه يخ تلاش براي بازتعريف دولت و افزايش تراز قدرت دولت در نظام سياسي ايران است؛ نظام سياسي‌اي که نه رياستي است و نه پارلماني و هم رياستي است و هم پارلماني.

نه رياستي مطلق است که محصول مستقيم انديشه‌تفكيك كامل قواي سه گانه باشد، نه رئيس‌جمهور توان انحلال پارلمان را دارد و نه مجلس توان برکناري رئيس‌جمهور و وزرا را. نه رئيس‌جمهور از دل پارلمان زاده مي‌شود و نه پارلمان در يد قدرت رئيس‌جمهور است؛ قوه مقننه قانون وضع مي‌کند و قوه مجريه اجرا؛ رئيس‌جمهور هم کمترين مداخله‌اي در قانونگذاري ولو با ارسال لايحه ندارد؛وزرا هم فقط به رئيس‌جمهور پاسخگو هستند و از راي اعتماد به کابينه، سوال و استيضاح وزرا و رياست دولت در مجلس خبري نيست. در نظام «پارلماني مطلق» هم نوعي تفکيک نسبي قوا يا به عبارتي همکاري نسبي قوا وجود دارد و قوه مقننه در کنار کار قانونگذاري، وظيفه مهم‌تري را انجام مي‌دهد که همان نظارت بر اجراي قوانين است.

بر خلاف نظام‌هاي رياستي که در آنها وزرا به عنوان مشاوران رئيس‌جمهوري هستند و فقط در مقابل وي مسووليت دارند، در نظام‌هاي پارلماني وزرا علاوه بر رئيس‌جمهوري يا رئيس دولت در مقابل مجلس و نمايندگان نيز مسوول هستند. بنابراين نظام پارلماني نظامي است که با مسووليت مشترک وزرا در مقابل رئيس دولت و قوه مقننه تعريف مي‌شود. پارلمان مي‌تواند با صدور راي عدم‌اعتماد، دولت را ساقط كند و وزراي جديدي را موافق با راي اكثريت نمايندگان بر مسند قدرت بنشاند.

در مقابل، وزرا مي‌توانند از طريق تصويب نامه‌ها و آيين‌نامه‌هاي اجرايي و ماهوي در قانونگذاري مشاركت كنند. همچنين وزرا براي تاثيرگذاري بر قوه مقننه، مي‌توانند لوايح قانوني را تنظيم کرده و به مجلس نمايندگان پيشنهاد دهند يا در پارلمان شركت و از نظريات، لوايح و سياست‌هاي خود دفاع کنند. در ايران يک اصل مهم نظام پارلماني قابل اجرا نيست و آن انحلال پارلمان توسط قوه مجريه است، به اين معني كه اگر ميان قوه مجريه و مقننه اختلاف حاصل شد نخست وزير و وزرا مي‌توانند (در صورت پشتيباني افكار عمومي) از رئيس مملكت انحلال پارلمان را بخواهند و سرنوشت كار را به انتخابات جديد و راي مردم ارجاع دهند.

جمهوري اسلامي: بازگشت طالبان با چراغ سبز اشغالگران

«بازگشت طالبان با چراغ سبز اشغالگران» عنوان سرمقاله‌ روزنامه‌ جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد، تقريبا همزمان با اظهار تمايل رسمي « ديويد ميليبند » وزير خارجه انگليس براي مذاكره و تفاهم با گروهك طالبان دولت افغانستان در ولايت « بادغيس » در شمال غرب اين كشور با طالبان قرارداد آتش بس امضا كرد. دولت مركزي مي كوشد اين توافق را به ساير ولايات افغانستان هم تعميم و گسترش دهد.

طالبان هنوز اين آتش بس را رسما تاييد نكرده ولي بموجب آن متعهد شده پس از برگزاري انتخابات رياست جمهوري آتش بس برقرار كند و به مراكز راي گيري و دولتي حمله نكند و مناطق كليدي را به دولت واگذار نمايد و در عمليات راه سازي دولت اختلال نكند. اگرچه از ابعاد تعهدات دولت در قبال اين همكاري طالبان سخن به ميان نيامده است ولي اميدواري دولت براي گسترش ابعاد توافق به ساير استانها در واقع به منزله قبول « حاكميت نسبي طالبان » براين ايالات محسوب مي شود و نوعي مشاركت ضمني در حاكميت دولت مركزي را براي طالبان به همراه دارد.

آنچه آتش بس طالبان در « بادغيس » را عجيب جلوه مي دهد اينست كه اين منطقه جزو نقاط نسبتا آرام افغانستان ارزيابي مي شود و طالبان حضور چندان محسوسي در اين ايالت نداشته است و در واقع اين تفاهم به منزله شروع نوعي باج دادن به طالبان به حساب مي آيد.

در هفته هاي اخير مقامات آمريكا و انگليس بارها درباره ضرورت تفاهم با طالبان و مشاركت آنها در قدرت مركزي سخن گفته اند اما بمنظور توجيه آن براي افكار عمومي سعي شده است ميان « طالبان تندرو » و « طالبان ميانه رو » تفكيكي ايجاد شود. حال آنكه در ميدان عمل طالبان بيش از يك گروه نيست و تفاوت محسوسي ميان نفرات و اجزا اين گروه به چشم نمي خورد.

آمريكا و انگليس حتي در سالهاي اخير سعي كرده بودند از طريق عربستان و پاكستان گروهك طالبان را در « مذاكرات طائف » به تفاهم نسبي دعوت كنند اما در واقع اين رهبران طالبان بودند كه احساس كردند به تفاهم با طرفهاي مقابل خود احتياج چنداني ندارند.

پاكستان از طريق « نوازشريف » نخست وزير اسبق اين كشور ارتباطات سازمان يافته اي با طالبان دارد ولي در ماههاي اخير طالبان با حمله به دره سوات و پيشروي به سمت اسلام آباد اركان قدرت در پاكستان را به لرزه انداخت . شدت و دامنه پيشروي طالبان به سمت مركز قدرت به حدي بود كه مقامات ارشد آمريكا نيز پاكستان را در معرض سقوط كامل ارزيابي مي كردند و براي ظرفيت هاي هسته اي آن و احتمال تسلط طالبان بر توان هسته اي پاكستان اظهار نگراني مي شد.

در پرتو حملات سنگين ارتش پاكستان به دره « سوات » به نظر مي رسد نگراني ها در خصوص سقوط قريب الوقوع اسلام آباد فعلا منتفي شده است اما اين به منزله پايان خطر طالبان نيست بلكه فقط موضوع موقتا به تعويق افتاده است .

با درنظر گرفتن نقش مستقيم آمريكا در شكل گيري طالبان و هدايت آن توسط « سيا » كاملا بعيد به نظر مي رسد كه حتي اظهار نگراني ظاهري واشنگتن درباره قدرت وخطر طالبان از يك واقعيت عيني نشات گرفته باشد. تجربه نشان داده است كه چه در افغانستان و چه در پاكستان هر زمان واشنگتن به قدرت نمائي طالبان براي تصويب بودجه هاي نظامي و تاييد طرحهاي سياسي ـ نظامي خود احتياج داشته ناگهان « غول طالبان » ظاهر شده است ولي در ساير مواقع طالبان يك گروهك منفور زيرزميني تلقي شده كه تاريخ مصرف آن پايان يافته است .

برخي شواهد و قرائن موجود نشان مي دهد كه حتي قدرت نمائي و يكه تازي هاي طالبان هم عموما با چراغ سبز اشغالگران اعم از نوع آمريكائي و انگليسي آن همراه بوده است . اين پديده بويژه در حوادث ايالت هلمند مركز ثقل توليد موادمخدر جهان بصورت عيني قابل مشاهده است . بعلاوه ماجراي حمله مشكوك طالبان به زندان قندهار و آزادي 400 تن از شبه نظاميان طالبان از اين زندان هم بدون هماهنگي مقامات محلي و بدون چراغ سبز اشغالگران امكان پذير نبود. موارد براي اثبات هماهنگي عملياتي ميان طالبان و اشغالگران فراوانند و اصرار مشترك آمريكا و انگليس براي تفاهم با طالبان و تقسيم آنها به « تندرو » و ميانه رو » نيز از عجايب تاريخ سياسي معاصر منطقه است .

ژنرال انگليسي « سيمون مايال » قائم مقام نيروهاي دفاعي ارتش انگليس پا را فراتر گذاشته و طالبان را به 3 دسته تقسيم مي كند .
1 ـ فرماندهان درجه اول كه دور « ملاعمر » حلقه زده اند و بدون استثنا « تندرو » و غيرقابل مذاكره هستند (طالبان بد!) .
2 ـ فرماندهان رده 2 كه عملا كنترل بخش هاي پشتون نشين را در اختيار دارند و اهل مذاكره و تفاهم هستند و گفت وگو با آنها آسانتر است (طالبان خوب !)

3 ـ فرماندهان رده 3 كه نفرات جز و غيركليدي هستند و عموما فاقد سرسپردگي به طالبان محسوب مي شوند و به دنبال منافع شخصي بوده و « بازيگران تاثيرگذار » نيستند. اين عده حتي اگر امتيازي هم بگيرند تاثري نمي توانند بر مجموعه روابط و مسائل باقي بگذارند. ژنرال مايال مي گويد هدف انگليس حملات نظامي عليه گروههاي اول و سوم و « غربال ميانه رو » است !

دقيقا بطور همزمان ژنرال « استنلي مك كريستال » فرمانده جديد آمريكائي در افغانستان از تغيير تاكتيك جنگي واشنگتن خبر داده و نيروهاي ائتلاف را به اجراي « نسخه آمريكائي » همين طرح دعوت كرده است . مك كريستال مي گويد بايستي اينجا را به افغاني ها سپرد و آنها را براي « مقابله و تفاهم » با طالبان آموزش داد. جزئيات اين طرح كه چگونه مي توان در عين مقابله با طالبان به تفاهم رسيد نيز با تغييرات جزئي شامل طبقه بندي طالبان به دسته هاي خوب وبد! مي شود كه عينا از وجود اهداف و برنامه هاي مشترك اشغالگران حكايت مي كند.

با وجود اين مطابق رجزخوانيهاي نظاميان آمريكائي و انگليسي هدف اصلي « نيروهاي ائتلاف » هنوز هم آنست كه طالبان را ريشه كن سازند . اما با درنظر گرفتن سوابق امر اين شعارهاي فريبكارانه ديگر براي كسي تازگي ندارد . بوش كوچك از 7 سال پيش خود را پرچمدار مبارزه عليه « تروريسم بين الملل » مي ناميد و به مردم افغانستان وعده مي داد كه طالبان و القاعده را ريشه كن و نابود سازد. بوش وعده مي داد كه افغانستان را مطابق « الگوي ژاپن » بسازد و كشوري مرفه مدرن و امروزي بر روي خرابه هاي جنگ به وجود آورد. ولي امروزه حتي « رابرت گيتس » وزير دفاع آمريكا هم اعتراف مي كند كه در جنگ افغانستان شكست خورده و هيچگونه چشم انداز روشني براي پايان جنگ وجود ندارد. اين بدان معني است كه نه تنها اميدي به پيروزي نيست بلكه جنگ عليه تروريسم به « جنگي بي پايان » تبديل گرديده است .

اگرچه سنگيني اصلي جنگ بر دوش مردم مظلوم افغانستان است ولي آمريكا و انگليس مرتبا از كشته ها و هزينه هاي خود در جنگ سخن مي گويند. اخيرا گيتس اعتراف كرد هزينه ها و كشته هاي آمريكا در جنگ افغانستان غيرقابل تحمل است . بعلاوه روزنامه انگليسي « اينديپندنت » از هزينه هاي آشكار و نهان جنگ افغانستان براي انگليس خبر داده و هزينه هاي پنهان آنرا 12 ميليارد پوند ارزيابي كرده است .

شواهد وقرائن نشانگر آنست كه آمريكا و انگليس همچنان « طالبان » را « گزينه اصلي » براي افغانستان مي دانند و براي بازگرداندن طالبان به قدرت زمينه سازي مي كنند.

البته ممكن است باور اين پديده براي عده اي مشكل باشد ولي در عراق هم هنوز بعثي ها بعنوان « تنها آلترناتيو مطرح » از ديدگاه اشغالگران محسوب مي شوند و مذاكرات و تفاهمات بعثي ها و آمريكا در تركيه اين پديده را بيش از پيش آشكار مي سازد. اين امر نشان مي دهد كه جنگ عراق و افغانستان اهداف ديگري را دنبال مي كرده و در واقع از همان ابتدا « جنگ عليه تروريسم » نبوده است . بلكه شعار « جنگ عليه تروريسم » يك شعار انحرافي براي فريب افكار عمومي جهان بوده و هدف اصلي مسلط ساختن آمريكا و استقرار پايگاههاي نظامي در اين بخش از دنياي اسلام بوده است .

اكنون مردم افغانستان هفت سال پس از جنگ خانمانسوزي كه بر آنها تحميل شده با تلخكامي احساس مي كنند كه قرار است يكبار ديگر طالبان توسط آمريكا و انگليس بر مقدرات آنها حاكم شود و نه تنها از وعده هاي بوش كوچك براي ساختن يك كشور مرفه و مدرن مطابق الگوي ژاپن خبري نيست بلكه طالبان ماموريت دارد كه هرآنچه از اين جنگ 7 ساله باقيمانده است نيز ويران سازد تا افغانستان به معني واقعي به يك « سرزمين سوخته » تبديل شود سرزميني كه در آن حتي براي درخواست آرامش از طالبان هم بايستي مرتبا به آنها « باج » بدهند و آنرا شريك اصلي در قدرت مركزي معرفي نمايند!

اعتماد: دغدغه سبز

«دغدغه سبز»عنوان سرمقاله‌ روزنامه‌ اعتماد به قلم سيدعلي ميرباقري است كه در آن مي‌خوانيد؛ دغدغه توسعه، پيشرفت، عدالت و ثبات سياسي ايران همچنان ادامه دارد. در حالي که خيلي از کشورهاي هم رديف ما، راه و افق توسعه خود را پيدا کرده اند و به سرعت تمام به پيش مي تازند، ما هنوز در نزاع هاي سياسي و يخه گيري هاي باندي و حزبي، غوطه وريم و جالب تر اينکه ما مباحثي مثل پيشرفت و توسعه را خيلي زودتر از کشورهايي مثل مالزي، کره جنوبي و حتي چين آغاز کرديم. در حالي که منابع مالي، وقت و انرژي فکري نخبگان و هيات حاکمه کشورهاي فوق صرف سامان سياسي و اقتصادي و اجتماعي جامعه خود مي شود، ما مرتب مشغول حذف يکديگر، اتهام زني و خودي و ناخودي کردن جامعه ايم.به نظر مي رسد اگر از گذشته تاريخ خودمان و کشورهاي هم رديف، درسي نمي گيريم و اگر حوادث و تحولات ريز و درشت درون جامعه و منطقه، هيچ تاثير موثري بر ضمير و وجدان جمعي ما نمي گذارد و اگر کوچک ترين حرکت و تپش و تکاني به فکر و انديشه خود نمي دهيم، شايد به اين علت است که اصلاً خيلي فکر نمي کنيم، شايد صحيح و علمي فکر نمي کنيم، شايد توليد فکري مان هم مثل خيلي از توليدات ديگرمان، غيراستاندارد و غيرکيفي است، اگر صحيح هم فکر مي کنيم، جمعي فکر نمي کنيم و در تشخيص مسائل کلان جامعه عاجزيم، تجربه نشان مي دهد در تصميم گيري ها، عجول و احساسي هستيم. در برخورد با هر مساله يي، به جاي انديشيدن و تلاش براي حل منطقي موضوع، بلافاصله صورت مساله را حذف مي کنيم و به قول قديمي ها، آتش را زير خاکستر مي کنيم و خودمان را قانع مي کنيم که آن را خاموش کرده ايم. با کمترين سرخوردگي اجتماعي و سياسي به فکر تغيير نظام اجتماعي و سياسي خود مي افتيم. فقط بلديم هر مخالفتي را در هر زمينه يي خيلي خوب حذف کنيم.

اصولاً استقرار و نظم را دوست نداريم، چون احساس مي کنيم ساماندهي اجتماعي و نظم سياسي، هزينه و زحمت دارد. عادت کرده ايم هميشه با هيجان و اوضاع روز زندگي کنيم. با کوچک ترين جرقه يي، منفجر مي شويم و تخريب و نابود مي کنيم. همگي در تنهايي به فکر اجتماعيم و در جمع فقط به بقاي خود و نابودي ديگران مي انديشيم. در عمل به بقاي کشور - ملت و ارزش ها و باورهاي ملي، کوچک ترين ارزشي قائل نيستيم. سال ها است نسبت به آنچه بايد باشيم، به تعاريف جمعي و برداشت جمعي و راه حل هاي جمعي دست نيافته ايم. افکار بلند و فوق العاده زيبايي را که در سخنراني ها و خطابه ها و منبرها بيان مي کنيم هرگز نتوانسته ايم به فرهنگ و سيستم و روش در جامعه تبديل کنيم. واقعيت اين است که معمولاً از شعار و نمايش و تبليغات، بيشتر از عمل و اجرا لذت مي بريم. خوب حرف مي زنيم اما خيلي بد عمل مي کنيم. در حرف و تعاريف و تظاهر، همبستگي اجتماعي داريم اما در صحنه عمل، ريشه همديگر را مي زنيم و تحت هيچ شرايطي قدرت و توانايي تحمل يکديگر را نداريم. هر کسي اصرار دارد همه را مثل خودش کند، محور جامعه را خودش مي داند. زاهد مي خواهد به هر قيمتي شده، همه مردم جامعه را زاهد کند. روشنفکر مي خواهد همه مردم فقط مثل خودش فکر کنند. عده يي در تلاشند همه مردم ايران را اصولگرا کنند و هر کسي را که خارج از دايره تفکر آنان باشد، خس و خاشاک مي نامند. گروه ديگري فکر مي کنند هر کس خارج از حريم انديشه آنان باشد بيگانه و دشمن است و... در حالي که متوجه نيستيم هر کدام از اين نگرش ها، نوعي تحميل به عامه مردم است. يک جامعه زنده و پويا نيازمند همه نوع قشر و گروه است. اجتماع نيازمند روشنفکر و سنتي، اصلاح طلب و اصولگرا، زاهد و متدين، متشرع و معمولي و بسياري اقسام ديگر است. يکسان سازي مردم، بدترين و مضرترين سم مهلک و کشنده براي جامعه است. روح را از کالبد اجتماع مي گيرد و استقلال و کرامت انساني را نابود مي کند. تنوع و تلاطم اجتماعي را که لازمه حيات جمعي است، نابود مي کند، حرکت و تپش و تکان جامعه را تبديل به سکوت و سکون مي کند و حيات زنده اجتماعي را مرداب و گنداب مي گرداند.

در همه جاي دنيا بر اساس فطرت خدادادي، عامه مردم مي خواهند خوب و آزاد زندگي کنند و همگي از يکسان سازي هاي تحميلي گريزانند، اما در عين حال عامه مردم نشان داده اند که در يک نظام اجتماعي و سياسي قانونمند، به تعالي و شکوفايي و آزادي عمل و نشاط انديشيده اند.

واقعيت تلخ جامعه ما، اين است که افکار ما با خلقيات ما سازگاري ندارد و به ماشين بنزي شبيه شده ايم که متناسب با شرايط روز دنيا، بدنه خود را آراسته و غلط انداز کرده است، اما هنوز داراي موتور پيکاني و ضعيف و غيرکيفي است. ظاهرمان با واقعيت هايمان جور درنمي آيد. همگي دل مان مي خواهد مدني و مبتني بر آزادي، حقوق شهروندي، عدالت خواهي و ديانت و ارزش هاي اعتقادي زندگي کنيم، اما اين فضايل در درون و نهان مان، نهادينه و انباشته نشده و با خلقيات و شخصيت تاريخي ما همخواني ندارد. اين انديشه ها وقتي در درون ما فرآيند عملياتي به خود مي گيرد، چيز ديگري از کار درمي آيد.

بسيار هنرمندانه سخنراني مي کنيم و در سخن، همه فضيلت هاي جامعه امروزي را به زبان مي آوريم ولي به گونه ديگري عمل مي کنيم، به جهان فن گفت وگو مي آموزيم. مدعي مديريت جهاني هستيم، همه را به وحدت فرامي خوانيم، قانونگرايي را اصل و فصل الخطاب عنوان مي کنيم اما تنها چيزي را که عمل نمي کنيم، قانون است، عدالت را فضيلت و انسانيت را محور مي دانيم، راستي و درستي را رکن دين و مبناي زندگي قرار مي دهيم. اما بر خلاف آنچه دين مان به ما آموخته است به راحتي دروغ مي گوييم. خيلي ساده تهمت مي زنيم. در ميان خودمان ترحم نداريم، حذف و تخريب و تکفير و پرونده سازي و حسادت و زدن، به شدت ميان مان رواج دارد، بر پايه محبت و مودت، عطوفت و همفکري و هم فهمي با يکديگر معاشرت نمي کنيم، جوپذيريم، سريع عکس العمل نشان مي دهيم، خيلي زود عصباني مي شويم، خود را بيش از آنچه هستيم مهم مي دانيم، بسيار با هوش اما فوق العاده کم تدبيريم، به ملايم ترين نقدها، عکس العمل هاي عجيب و غريبي نشان مي دهيم، در قضاوت نسبت به افراد نهايت بي انصافي را مي کنيم، وقتي اشتباه مي کنيم عذرخواهي نمي کنيم، غرور خارج از قاعده داريم، هيچ کس را قبول نداريم، در ظاهر همگي خود را زاهد نشان مي دهيم و از قدرت و دنيا بيزاريم، اما در عمل مشتاق ترين فرد نسبت به قدرت دنيا هستيم و براي رسيدن به آن از هيچ کار ضداخلاقي و ضدانساني گريزان نيستيم، جاه طلبي پنهان، همه ما را از کار سازماني و حزبي دور نگه داشته است. از تفاوت و تغيير و اصلاح به شدت مي ترسيم و اين وحشت و ترس را پنهان نمي کنيم، اصلاً ضرب المثل هاي «خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو» و «يا به شهر کورها رفتي کور باش» بخشي از فرهنگ عامه ماست، تابع جو عمومي هستيم و تحمل پرداخت هزينه براي حرف هاي متفاوت را نداريم.

سياسيون ما، عوام زاده و عوام ما به شدت سياست زده هستند. سياست مطاع عمومي است، نه تخصصي. همگي در سياست خبره و اهل نظريم، اما به کليات اکتفا مي کنيم. عدالت، مردم سالاري، سازندگي، دشمن، امپرياليست و ... ورد زبان همه است، اما اتوبان تهران- شمال 350 ميليارد تومان هزينه بي سند در شهرداري تهران، يک ميليارد دلار کسري صندوق ذخيره ارزي، بازداشت نخبگان سياسي، کاهش ارزش پول، حمله به کوي دانشگاه و سقوط هواپيماي کاسپين و... بحث هاي غيرسياسي است، و سياسي نيست و هيچ ربطي به سياسيون ندارد. عوام هم توجهي به آن ندارند. معمولاً در تلافي کردن، حافظه خيلي خوبي داريم؛ حافظه يي که به جاي درس آموزي از تاريخ و گذشته، به انبار کينه بدل مي شود و هميشه فکر مي کنيم گذر پوست به دباغ خانه مي افتد و براي اينکه روزي پوستي را در دباغ خانه دباغي کنيم، سال ها دباغ خانه داري مي کنيم تا بالاخره انتقام بگيريم. آتش انتقام و حس گروکشي باعث مي شود بر گذشته صلوات نفرستيم و حتي اختلافات شخصي را تبديل به اختلافات فکري و جناحي و جرياني مي کنيم و براي اينکه به شخصي ضربه بزنيم، به کل منافع ملي و کشور ضرر مي زنيم و به قول معروف براي يک دستمال، قيصريه را به آتش مي کشيم. همه مشکلات فوق را نه در تفکر و انديشه گروه ها و جناح ها که در ماهيت و خصلت و ويژگي مدعيان بايد ديد. گرفتاري هاي موجود جامعه ما را نبايد در دولت ها يا عملکرد جناح ها يا برنامه ها و کارکردها، جست وجو کرد بلکه ردپاي مساله را بايد در شخصيت پرورش نيافته نخبگان و سياسيون جامعه دنبال کرد. در جامعه يي که سياسيون و تصميم گيران در درون نظام اينقدر نسبت به يکديگر دافعه دارند و حتي در مناظره هاي تلويزيوني هم تهمت زني مي کنند، چگونه مي توان سيستم اجتماعي و سياسي ساخت؟ ساماندهي و تشکل حاکميت بدون ايجاد ظرفيت نقدپذيري، امکان دوام و بقا ندارد که متاسفانه ما در هر دو زمينه کاملاً ضعيف هستيم چون فقط خود را محور مي دانيم و قادر به پذيرش ديگران در دايره قانوني خودشان نيستيم. ساماندهي و انسجام سازماني نداريم، چون فرهنگ نقد را نهادينه نکرده ايم. با منتقدان دلسوز و عاقل با احترام و دوستي رفتار نمي کنيم و در مقابل آنان سر خضوع و مهرباني فرود نمي آوريم. مگر مي شود در حاکميتي، ارکان اصلي حکومت با هم کار کنند بدون اينکه در کنار هم باشند،؟

کجاي دنيا را سراغ داريم که يک نظام سياسي مبتني بر راي مردم، نخبگان و دست اندرکاران درون نظام بدون اينکه تفاوت هاي يکديگر را قبول کنند و بدون اينکه در اصول از هم حمايت کنند، دوام آورده باشد و نابود نشده باشد.

دغدغه اين است که بعد از سال ها تجربه و تلاش و هزاران سعي و خطا، ب

رپورتاژ
انتخاب جراح بینی - بهترین جراح بینی
شناخت کلی از محصولات فلزی و انواع آن
جشن عروسی
همه چیز درباره جراحی زیبایی بینی
حمل نخاله ساختمانی و ضایعات عمرانی
جراحی زیبایی سینه و پروتز
دوربین مداربسته دیجی همکار
جدیدترین تجهیزات تالار
آیا گنج یاب ها شبیه فلزیاب و طلایاب هستند؟ - شرکت فلزیاب تیوا
دوربین مداربسته
چاپ کتاب در یک ماه با هزینه زیر یک میلیون تومان
پاسخ به 7 سوال رایج در مورد عصب کشی دندان
پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس
روغن خراطین
تفاوت دینگ با اپلیکیشن‌های تاکسی‌یاب آنلاین
انجام پایان نامه
تاریخچه تغییر سرمربی در تیم استقلال تهران
زمان دقیق شرف الشمس در سال ۹۷ چه زمانی است؟
زمان دقیق شرف الشمس در سال ۹۷ چه زمانی است؟
نمایندگی برندها در ایران

لینک های مفید
آموزش مجازی | تور مسافرتی | خودرو | تور استانبول |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ


.: :.